صندلی ، فکر ، سینما
هرکه سینما را دوست دارد ؛ زندگی را دوست ندارد . فرانسوا تروفو
نویسنده: محسن سلطان زاده - دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩۳

سینما در سالی که گذشت ...

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 "اصالت نه متعلق به جایزه است و نه شخص ، اصالت متعلق به فیلم است و هنر" ... معترضه ایست که میگویند ... اما از نگاه من "اصالت واقعی ، متعلق به 'چشمان بیننده' است"

بهترین های 2014 از چشمان من (1) :

1. force majeure - با اسم بین المللی "توریست"  ،  امتیاز : 10

 "میبارد ، میریزد ، میبارد و تو سرگرم هوا کردن پرنده ی آهنی هستی . وقتی هوار شد ، نمیشود پشت هیچ افسوس و گریه ، کمدی و خنده ، آه و فریاد و مستی ، و تئاتر بچه گول زنکی قایم شد . ترس پیشی گرفته و قبل از رسیدن ، پیاده ات می کند."

 

از آخرین باری که به وقت دیدن یک فیلم چنین حسی داشتم سه سال میگذشت . آخرین بار وقت دیدن "ملانکولیا"ی فون تریه در سال 2011 و در بیشتر لحظات اپیزود اول و تمام نماهای اپیزود دوم بود ؛ انگار که خودم نور میپاشم ، خودم بوم گرفته ام ، صحنه و لباس چیده ام و با خودم پشت دوربین کلنجار میزانسن و دکوپاژ می روم و فرمان اکشن و کات می دهم و در اتاق تدوین خودم را میبرم و موسیقی درونم را به فیلم میچسبانم و رنگ ها را تصحیح میکنم ...

وقتی برای تقدم یا تأخر فرم یا محتوا فلسفه نچینی و تلاش بی نتیجه نکنی و تنها به پشتوانه ی سواد و نگاه غنی درونت زیبایی شناسی ، زیبایی نگاری و زیبایی نمایی کنی ، نتیجه "توریست"ی میشود که از چشمان عده ای کامل ترین فیلم 2014 است.

 

2. winter sleep - "خواب زمستانی"  ،  امتیاز : 9

 "درک شعور برتر ، نیاز به شعوری برتر دارد ، و بزرگترین تنبیه جاهلان ، همان جهلشان است" -نقل قول-

 

روشنفکر ، فحش نیست و روشنفکری هم جرم نیست . روشنفکر تعریف خودش را دارد که سالهاست در همه جای دنیا آن را پذیرفته اند . آنچه که چند وقتیست تعدادی از نویسنده ها و طنزپردازان و اره و اوره های وطنی به هجو آن همت گماشته اند بخشی از جامعه است که طی یک فراز و فرود و دگردیسی فرهنگی و اقتصادی و هنری سربرآورده اند و البته که هنوز اسمی هم ندارند. اما "خواب زمستانی" فیلمی ست دقیقا در هجو روشنفکری ؛ که هم روشنفکرش اصالت دارد ، هم ساختار و فرم در حهت روایتی هجوگونه و هم سازنده اش.

فیلم تا پرده ی آخر چیزی جز یک شاهکار نیست ؛ از نظر فرم روایی و پیرنگ داستان هم پرده ی آخر چیزی شبیه به آنچه میبینیم را طلب میکند و توی ذوق نمیزند ، اما ساختار فیلمنامه ای و دیالوگ ها ، اثر را پائین می کشد ، بخصوص سکانس حضور نهال در منزل روحانی و برادرش .

 

3. grand budapest hotel - "هتل بزرگ بوداپست"  ،  امتیاز : 9

 "معجونی خوش طعم از ده ها ایده ی ناب"

 

از میان آن همه ایده ی ریز و درشت که در فیلم میبینیم ؛ از هر نظر ؛ فیلمبرداری ، طراحی ، گریم ، شخصیت پردازی ، فانتزی و ... ؛ اگر تنها یکی از آن ریزهایش به ذهن خیلی ها که میشناسم میرسید ، الان خود و جماعتی را دوربین و بوم به دست در خیابان های تهران الاف کرده بود که مثلا قرار است شاهکار بسازد . به نظر عده ای منتقد اتفاقن درست اش هم همین است که یک ایده را بپرورانی و فیلم را معجون شلوغی از ایده های بی ربط نکنی ؛ اما "هتل بزرگ بوداپست" با یک وس اندرسون درجه یک ، اثبات یست برای رد این نظریه . از میان کارهای خارق العاده ای که وس در فیلم کرده ، تنها به همین بسنده میکنم که معجونی از ایده های ریز و درشت نابی را میبینیم که نه تنها بی ربط بیستند ، و نه تنها شلوغی نمی آفرینند ، که هارمونی عجیبی بین تک تک عناصر فیلم جاریست . متقاعد کردن منِ مینیمال پسند کار آسانی نیست و هتل بزرگ بوداپست این کار را کرد.

 

4. boyhood - "پسر بچه گی"  ،  امتیاز : 9

 "اصالت واقعی ، متعلق به چشمان بیننده است"

 

-پیش تر درباره ی فیلم نوشته ام-

 

5. ida - "ایدا"  ،  امتیاز : 8

 "فرقی نمیکند ، ما همه راهبه ایم ، ما همه فاحشه ایم ، تنها دمی رهایی ، از قاب ، قاب زندگی ..."

 

-پیش تر درباره ی فیلم نوشته ام-

 

6. leviathan - "نهنگ"  ،  امتیاز : 8

 "آقای پوتین؟ مستر ولادیمیر پوتین؟ پاسخگو نیستید؟!"

 

آندری زویاگینتسف با ساخت پنج ، شش فیلم خوب جزو معدود کارگردان هاییست که به وقت دیدن فیلم جدیدش مطمئنی فیلم بدی نخواهی دید . کمی بالا و پائین طبیعی ست اما اینکه با حفظ فرم شخصی خودت مضامین مختلف را به چالش بکشی و در ضمن قصه هم بگویی و نظر منتقد و تماشاچی را باهم جلب کنی-در همه ی فیلم هایش- نشان از این دارد که یک "فیلمساز" پشت کار ایستاده و نه یک ... بگذریم ، راستی آقای پوتین؟ پاسخگو نیستید؟! اتفاقا ما هم اینجا عادت داریم ، همیشه عده ای هستند که پاسخگو نیستند.

 

7. under the skin - "زیر پوست"  ،  امتیاز : 8

 "ما هم ، همراه تمامی طعمه ها ، سوار می شدیم ، اغوا می شدیم ، به خانه می رفتیم و در آن حجم بی انتها غرق می شدیم و غوطه می خوردیم ؛ نه از صدا و چشم و گونه و لب های اسکارلت ، از صدا و نور و نما و پرده های فیلم"

 

بهترین اقتباس سال ، بی هیچ شکی . سال هاست که اقتباس ها در سینما به دم دستی ترین شکل ممکن انجام می شود و جالب اینکه نویسنده ها و سازندگان هم خروار خروار جایزه می گیرند . اقتباس هایی که در اوج لوس بودن و محافظه کاری ، بدون هیچ گونه جسارتی سراسر وفادار به منبع هستند و تنها فرم تصویری گرفته اند ، عاری از هرگونه روح تازه و قابل رویت در فیلم ، امده از جانب سازنده ای تازه . زیرپوست بهترین اقتباس سال و یک نمونه کامل برای آموزش اقتباسی که اثر جدید ، هم جسم تازه ای دارد و هم روح تازه ای.

 

8. birdman - "مرد پرنده ای"  ،  امتیاز : 8

 "به شخصه معنی -مزیت غیر قابل انتظار نادانی- را در اسکار فهمیدم!"

 

بالاخره پس از دو سال فضاحت ، یک فیلم قابل دفاع برای گرفتن اسکار بهترین فیلم-قابل دفاع و نه الزامن بهترین- وقتی که دو سال پیش با وجود شاهکارهایی مثل "زندگی پای" ، "لینکلن" ، "جنگو" و "عشق" ، "آرگو" یک فیلم تلویزیونی سطح پائین اسکار بهترین فیلم را به خانه می برد و پارسال با وجود فیلمهای قابل قبولی چون "جاذبه" ، "نبراسکا" و "گرگ وال استریت" در میان نامزدها ، "دوازده سال بردگی" یک فیلم متوسط و البته ضعیف ترین کار مک کوئین برنده میشود ، میتوان به اکادمی برای دادن جایزه به "بردمن" تبریک گفت ، چون بردمن نه ضعیف است و نه متوسط ؛ خوب است و خیلی هم خوب . اساسن من این پدرسوخته!!ی اقامت گرفته را با دیدن همان فیلم اولش ، عشق سگی ، عاشقش شدم . اما بردمن بهترین فیلم امسال نیست . فیلم از نظر کارگردانی ، بازیگری ، فنی و بخصوص فیلمبرداری هیچ نقصی ندارد ؛ اما آن چیزی که فیلم را از مرتبه ی شاهکار بودن به فیلمی با امتیاز 8 تبدیل می کند فیلمنامه است! فیلمنامه ای که در ایده ، ساختار ، فراز و فرود و تمپوی متعلق به ژانر فیلم محشر است اما پرداخت شخصیت ها ، به هیچ وجه آن را مستحق گرفتن سه جایزه ی مهم بهترین فیلمنامه ی فیلم کمدی-موزیکال گلدن گلوب ، انجمن فیلمنامه نویسان آمریکا و اسکار بهترین فیلمنامه ی اورجینال نمی کند. مطمئنم زمانی که ایده ی محشر بردمن به ذهن اینیاریتو رسیده درجا فهمیده که بزرگترین چالش اش فیلمنامه است ؛ اما متأسفانه کمک گرفتن از سه دوست دیگر هم کمکی به نوشتن فیلمنامه ای در حد ایده و کارگردانی و اجرای این فیلم نکرده ؛ چرا که رکن مهم فیلمنامه ی فیلمی با این شکل روایی و فرمی ، یعنی شخصیت پردازی ، در سینما کار پیچیده ایست . تنها اتکا به دیالوگ و چینش شخصیت ها در موقعیت هایی که گویای هرچه بهتر احوال و انتقال دهنده ی هرچه بیشتر اطلاعات به بیننده باشد تنها بخشی از کار است که اینیاریتو و دوستان تا حد ممکن از پس آن برمی آیند اما وقتی ایده ، فرم و ساختار در یک ظرف نباشند باقی قصه لنگ میماند . وقتی ایده ی محشرت می گوید 90 درصد زمان فیلم تنها با یک پلان که با تکنیک های کامپیوتری یک پلان به نظر میرسد و در یک لوکیشن بسته و محدوده ی مکانی مشخص باشد ، و فرم روایی فیلم مبتنی بر این ایده مستلزم پرداخت شخصیت ها می گردد ، ساختار داستانی همه ی زورش را میزند که شخصیت ها کامل شوند اما در یک دایره ی بسته ، ساختار به ایده برمیخورد و توان جلو رفتن را نمیابد . وقتی که میدانی نه خبری از فلاش بک یا فوروارد است ، نه قطع های تکنیکی بصری برای نزدیک شدن به روح شخصیت ها ، نه لوکیشن های مختلف برای ارائه ی تمام وجوه شخصیتی کارکترها در موقعیت های مختلف و نه هزار و یک تکنیک دیگر ، فیلمنامه ی فیلمی که نیاز به پرداخت شخصیت دارد الکن میماند و تلاش های طاقت فرسا عقیم . به نظر ، روزنامه نگاران و منتقدین و اعضای کانون فیلمنامه نویسان و اعضای آکادمی تنها بخاطر همین تلاش طاقت فرسا جایزه را داده باشند و نه برای فیلمنامه ای کامل . اما نقطه ی مقابل این اتفاق در فیلم پسربچه گی رخ میدهد ؛ جایی که ریچارد ایده ای به ذهنش میرسد که باید برای به ثمر رسیدنش بیش از یک دهه صبوری کند . ایده ی او هم ، مستلزم نگارش فیلمنامه ای با ساختاری متمرکز بر پرداخت شخصیت است . اما چیزی که ریچارد از آن پرهیز می کند هیجان زده گی ست و پرهیز از انتخاب فرمی که ساختار فیلمنامه ای اش را در یک روایت دوازده ساله تحت الشعاع قرار دهد و او را در پرداخت الکن کند . که با فیلمنامه ای به ظاهر ساده و محتاطانه و روایتی بی ادا و بدون پزهای فرمالیستی فیلمی را میسازد که شاید ساده گی تعمدی اش اعضای آکادمی را به سمت بردمن کشاند ، اما بی شک بهترین فیلمنامه ی اورجینال متعلق به لینک لیتر است و شاید اگر اعضای اکادمی متوجه ظرافت و ریزه کاریهای شخصیت پردازی در فیلمنامه ی ریچارد شده بودند و هیجان زده نمی شدند ، سرنوشت بهترین فیلم هم تغییر می کرد . با این حال فیلمی را که اینیاریتو کارگردانی کرده باشد و ادوارد نورتن و مایکل کیتن بازی کرده باشند را نمیشود دوست نداشت ؛ آن هم با ایده و اجرایی بی نظیر .

 

9. Foxcatcher - "شکارچی روباه"  ،  امتیاز : 7

"یه فنی هست تو کشتی که اگه بزنی بازی تمومه . 3 امتیاز فقط زیبایی فن داره که داورا میدن . حریف پرتاب میشه آسمون اینم 1 امتیاز ، همون جا میره رو پل 2 امتیاز ، بعد که میرسه زمین و میشینه تو خاکت مایه فیتیله ش تو دستته و مثه آب خوردن میتابونی ، اینم 2 و 2 ، با اون 6 تا میشه 10 تا ، تو قوانین جدید اختلاف امتیاز 2رقمی شده و با امتیاز عالی برنده ای! اما نکته اینجاست که این فن از پایه خطاست ؛ هم دیسکالیفت میکنن ،  هم میفرستنت زندان ، چون بعد از این فن حریفت می میره ... اینکه چرا این فنو زدی!  چی شد که این فنو زدی!  تو سرت چی میگذشت!  با اینکه میدونستی خطاست و زندان داره! قرار بود کیو راضی کنی! کیو اثبات کنی! و .... فیلمو ببینید ، محشره"

 در سینما هیچ وقت هیچ چیز به اندازه ی ژانر سردرگم و شلخته نبوده ... اساسن همین شلخته گیست که یک فیلم را دلپذیر می کند! ... البته هیچ گاه یک تعریف واحد و دقیق میان تمامی ژانرهای شناخته شده در سینما میان منتقدین و نویسنده گان نبوده اما تسلط و شناخت کامل ابرژانرها و شاخه های کلاسیک و مدرن به اتفاق نظر رسیده ی آنها ضروری ترین نیاز یک کارگردان است و همین شناخت است که در کیفیت فیلم های تلفیقی به چشم می آید . وقتی بی سوادی بدون شناخت با دوربین پرسه می زند و دست آخر به این فکر میکند که ساخته اش تلفیق چه ژانرهاییست! و وقتی که باسوادی با اتکا به شناخت اش ، ناخودآگاه از آن تغذیه میکند و ساخته اش دلپذیر می شود . آثار تلفیقی همه یشان شلخته اند ، اما شلخته گی هم یک هارمونی میخواهد که تنها با شناخت و تسلط و تغذیه ای ناخودآگاه به دست می آید ... نوآور-نوآر- ؛ عده ای آن را ابرژانر می دانند ، عده ای زیرژانر و عده ای تنها یک فرم روایی . اسمش مهم نیست ، مهم اینست که تعریف دارد و نکته ی نانوشته اما اثبات شده ای وجود دارد که هرگاه قهرمان قصه که میتواند یک جنایتکار پست فطرت هم باشد بیشتر و بیشتر و بهتر و بهتر پرداخت شود و فیلمساز دست از ژست های فرمالیستی و شخصیت های اضافی و خلق تصاویر بصری هرچند تیره و تار اما زیبا ولی بی دلیل و بی فایده بکشد فیلم اش بهتر می شود . هرساله شاید بیشتر از صدها فیلم نوآر در کل دنیا ساخته شود ، اما از همان فیلمهای ابتدایی در این ژانر چون سانست بولیوار ، همشهری کین و نشانی از شر تا به امروز این نکته ی نانوشته به چشم میرسد . پرداخت قهرمان رمز موفقیت است . فاکس کچر بهترین فیلم نوآر شاید 4و5 ساله ی اخیر باشد و فیلمنامه و کارگردانی و بازی های آن هم بی نظیر . فیلم دست خالی از اسکار برمی گردد و حتی کاندید بهترین فیلم هم نمی شود!

 

10. two days  one night "دو روز  یک شب"  ،  امتیاز : 7

 "حال واقعی اون پرسه ها ، نومیدی ها ، یأس ها ؛ امیدها ، شوق ها رو نفهمیدم ؛ اما اون خوشحالی آخر ... فهمیدش ، وامدار این روایت نفس گیر"

 

از بهترین های داردن ها و بهترین کوتیار ، بهترین بازی سال ...

 

11. whiplash - "شلاق"  ،  امتیاز : 7

 "پژواک ضربه هایم را دوست دارم ... وقتی که سازت کوک باشد ... هرضربه ای صدایی دارد ، و هر صدایی ده ها نت ... و تو با نت ها جادو می کنی ... حتی اگر ضربه هایم سمت جسم و روحت باشد ... تو سازت کوک است ، و من پژواک ضربه هایم را دوست دارم"

 

فیلم نکته های زیادی دارد . دومین اقتباس خوب سال . فیلم اقتباسی ست از یک فیلم کوتاه چند دقیقه ای . وقتی در اقتباس ترس و محافظه کاری را کنار بگذاری ، نتیجه فیلمنامه ی فیلم ویپلش میشود ؛ جسور و باروح . باز هم معرفی استعداد دیگری توسط جشنواره مستقل ساندنس ؛ دیمین چیزل . اما ای کاش این فیلم کار اول این کارگردان نبود . مطمئنم تمام ابهتی که فیلم دارد در اتاق ادیت شکل گرفته است و وامدار بازی دو بازیگر اصلی . فیلم فاصله ای تا یک اثر ممتاز ندارد اما ضعف های مشهود کارگردانی آن را پائین میکشد . مطمئنم اگر این فیلم کار سوم یا چهارم این کارگردان بود ، یک اثر ممتاز را شاهد بودیم . آن وقت در انتهای فیلم و پس از آن سکانس بی نظیر پایانی ، جای لذت بردن از یک ضرباهنگ و تمپوی خوب ، نمایشی موزیکال و تصویری با خسّتی دوست داشتنی در استفاده از دیالوگ در ارائه ی تقابل نفسگیر فرد با سیستم و در نهایت هضم هر دو در یکدیگر و پیروزی اراده و جسارت و تلاش ؛ شاهد خلق مفهوم و گزاره ای باشکوه تر از هر واژه ی انسانی دیگری به نام هنر بودیم .

 12 و 13. دو فیلم محصول 2013 که اکران و روند دیده شدنشان در سال 2014 بود .

12. only lovers left alive "تنها عاشق ها زنده می مانند"  ،  امتیاز : 7

"کافیست که در سینما شاعر باشی ، آن وقت زامبی ها هم به روایتت شاعرانه گی دلنشینی دارند"

شاهکار دیگری از جارموش که به شکل عجیبی مهجور واقع شد . هم در اکران و هم از نگاه جشنواره ها و فصل جوایز ...

بازی ها در این فیلم بی نظیر است و یک پایان بندی شگفت انگیز در سالهایی که پایان ها در غالب فیلم ها چنگی به دل نمیزند که نشان از نپختگی ایده ها در هنگام نگارش است .

 

13. locke - "لاک"  ،  امتیاز : 6

"بعد از نگاه صابر ابر از آینه ی ماشین به کیف الی در فیلم درباره ی الی ، این دومین باریست که میبینم از آینه ی ماشین به درستی استفاده شده! ؛ وسیله ای که بیشتر از آنکه کاربردش تسلط بیشتر راننده به ماشین های پشت سرش در هنگام رانندگی باشد ، ملعبه ای شده تقریبا در تمام فیلم ها تا کارگردان با استفاده ی لوس و بی مزه اش از آن حالت را بهم بزند"

یک نمونه ی خوب برای کارگردان های جوان وطنی که مینالند از بی پولی و ممیزی . در بی معنی بودن ممیزی که شکی نیست و نالیدن از آن هم ایرادی نیست ؛ از بی پولی هم نالیدن گناه نیست ، اما هیچکدام دلیل بر ساختن آشغال نیست! لاک ثابت می کند با دست خالی و تنها یک 'تام هاردی فوق العاده' می شود چه کارها که نکرد . وقتی که ایده و فیلمنامه ای خلاقانه داشته باشی ...

 

14. nightcrawler - "شبگرد"  ،  امتیاز : 6

 "لحظه ی درآوردن از غلاف ، بالابردن ، پائین آوردن و فروکردن که رسید ، بالا ببر ، پائین بیار و فرو کن ، بدون تردید ؛ تفکر دوباره ، برسی دوباره و اطمینانی دوباره بهانه است ، تنها حاصل اش ترس و فرار است" 

 دومین نوآر خوب سال و جیک جیلنهالی که جای خالی اش در اسکار حس میشد ...

 

15. maps to the stars - "نقشه ی ستارگان"  ،  امتیاز : 6

 "و باز هم کراننبرگ ..."

 

تلاش بیهوده و عامیانه ای برای فهم ایدئولوژی فیلم نکنید ، از زیبایی بصری و ارتباط شگفت انگیز شخصیت ها به کمک همین زیبایی لذت ببرید ؛ فیلم در غالب لیست های منتقدین و مجلات جزو بدترین های سال است! ...

 

16. fury - "خشم"  ،  امتیاز : 5

 "آنها که داستان لاشه های متعفن اسب های نازی را شنیده اند ، میدانند ؛ در آن تخم مرغ آب دهانی شده که سرباز به دست دخترک داد ، بخشش نهفته است . 'خشم' فیلم یست درباره ی 'بخشش' ، گول اسمش را نخورید." 

 

دلیل دیده نشدن این فیلم چیست؟ کلیشه؟ دوباره نویسی؟ مؤلف نبودن و فیلمی تقلیدی؟

دنیا و همه ی تجربیاتش خود یک کلیشه ی تکراریست . در روزگاری که تلاش برای مؤلفه گی خود یک کلیشه شده ، زنده باد تکرار کردن ها . ما با کلیشه ها زنده ایم ...

 

17. starred up  ،  امتیاز : 5

 "کله شق باش و رام نشدنی ، اما خودت باش و جسور ؛ کلیشه ای بساز و تقلیدی ، اما خودت باش و جسور" 

در مقابل دو اثر متوسط سینمای بریتانیا "نئوری همه چیز" و "بازی تقلید" بهترین فیلم سال این کشور یک اثر مستقل است ، starred up . دو فیلم اقتباسی که با کلی استقبال و کف و دست و جیغ و هورا همراه شد و هر دو هم نامزد فیلمنامه ی اقتباسی در اسکار! و جالب آنکه یکی اسکار را می برد و دیگری می شود بهترین فیلم بریتانیا در بفتا! ... استیون هاوکینگ که شگفت انگیز است و نیازی به تعریف ندارد ؛ کتاب هم فوق العاده است اما این دلیل نمی شود "تئوری همه چیز" خوب باشد . فیلم یک اقتباس ساده انگارانه و به شدت محافظه کار و بزدلانه از کتاب است با فرمی خوش رنگ و لعاب ؛ و بعد هم حکایت تئوری ارادتِ "سخنرانی پادشاه"ی اسکار! از فیلم تنها یک ادی ردمین درجه یک می ماند و یک فلیستی جونز درجه یک تر . از آن بازی هایی که با کنترل فوق العاده ات کاری می کنی که به چشم نیایی ، انگار واقعا خود خود نقش ات هستی . دومین بازی سال بعد از ماریون کوتیار . "بازی تقلید" کمی از "تئوری همه چیز" بهتر است ، و رو به خوبی می رود اما باز هم همان احتیاط و ساده انگاری و همان تئوری و ارادت . از فیلم تنها بازی خوب بندیت کمبربچ می ماند و حرف های نویسنده ی فیلم در اسکار که از بهترین سخنان پس از جایزه در اسکارها بود ...

 ***

(1) . * از فیلم های مهم سال "تک تیرانداز آمریکایی " ، "بین ستاره ای " ، "آقای ترنر" ، "سلما" ، "خباثت ذاتی" ، "تیمبوکتو" ، "کشیش" و "خداحافظی با زبان" را هنوز ندیده ام ... * امتیاز فیلم ها از 10 است و لیست را تا فیلم هایی که نمره ی قبولی ، 5 ، گرفته اند ادامه داده ام و نبود فیلم هایی چون "تئوری همه چیز" ، "بازی تقلید" و "دختر گمشده" که جوایز زیادی را در فصل جوایز بردند بخاطر نگرفتن حداقل امتیاز ، 5 ، است! ... * هر فیلم در ظرف خودش ارزیابی شده . مثلن قرار گرفتن فیلمی چون locke که با کمترین سرمایه و نیروی انسانی و مدت زمانی تنها 80 دقیقه ساخته شده بالاتر از فیلمی چون fury که با سرمایه گذاری بردپیت تهیه شده و جزو فیلم های پرهزینه است از همین روست ؛ وگرنه شاید به لحاظ فن سینما ، یکی از سکانس های خشم به کل لاک بی ارزد ، اما لاک در ظرف خودش و با داشته هایش توانایی پر کردن کیفیت بیشتری را به نسبت خشم داشته .

 

 حرف آخر : لذتیست در خلق کردن ؛ نویسنده می داند ، نه آنکه قلم چرخاند ؛ مادر می داند ، نه هر که زیر کسی خوابید ؛ پدر می داند ، نه هر که روی کسی خوابید ؛ هیچکاک ، کیتون ، ملویل ، هاکس ، وایلدر ، وایلر ، فلینی ، لومت ، فلمینگ ، لین ، کاساوتیس ، رنوار ، تروفو ، برگمان ، اوزو ، آنتونیونی و دسیکا بزرگانی بودند که به شوق خلق سر صبح پیش از همه پای لوکیشن بودند ؛ هیچکاک ، کیتون ، ملویل ، هاکس ، وایلدر ، وایلر ، فلینی ، لومت ، فلمینگ ، لین ، کاساوتیس ، رنوار ، تروفو ، برگمان ، اوزو ، آنتونیونی و دسیکا می دانند ، نه هر که کاتی داد ؛ کشاورز می داند ، نه هر که چالی کند ؛ عاشق می داند ، نه هر که بوسه ای رج زد ؛ و تو می دانی ... تو که شوقت را به دوش کشیدی ، و زنجیر انتظار را ؛ و لذت را از نو پروراندی ... تو که با موهای چتری پسرانه و صورتی پسرانه نشستی و نگاه کردی ... دوازده سال دیگر از آن شب ، تنها پسرانگی های تو را به یاد خواهم داشت ؛ اصالت متعلق به چشمان بیننده است .



Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت