صندلی ، فکر ، سینما
هرکه سینما را دوست دارد ؛ زندگی را دوست ندارد . فرانسوا تروفو
نویسنده: محسن سلطان زاده - دوشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩۳

یادداشتی بر فیلم "ایدا" ساخته ی پاول پاولیکوفسکی

مترسک پیر روی دست کله تخم مرغی ها، مصمم بود برای برافراشته شدن و سایه افکندن ...

آن طرف تر اما، کلاغ پیر در اندیشه ی دسیسه بود ...

نیم قرن پیش تر، مزرعه بیشتر از هر وقتی، میانه ای بود برای جدل و جنگ و زدن و شخم و بردن. جدلی برای افراشتن و افکندن. برای سنگینی کردن. به پشتوانه ی محصول پربار دانه ی نادانی، میوه ی ترس؛ قرن ها پیش تر.

و مزرعه، از نگاه عابرها تا آخرین پلان_تا یکی مانده به آخرین پلان_مقهور سنگینی بار میوه است. عابرها، بیننده ها. و هر قاب، تا آخرینشان_تا یکی مانده به آخرینشان_زیر حجم قهّار ارباب نامرئی مترسک پیر، تنها در انتهای خود تکاپو دارد. هر قاب؛ ساکن و مقهور و مرعوب؛ سیاه و سفید. از نگاه عابرها، بیننده ها، کله تخم مرغی ها و یا حتی سرسخت ترین ها. از نگاه ما، ما همه ...

مترسک پیر هر سال طی مراسمی بر سر دانش آموخته های مزرعه یک کلاه حصیری می گذاشت. سال بعد پای چوبی؛ سال بعدتر دست چوبی؛ دو سال بعدتر قلب چوبی، و سال آخر مغزی از محصول مزرعه.

و ایدا، محصل ناکوک مزرعه، پا به ارکستر پاپ و ساکسیفون و ودکا و سیگار و هم خوابگی گذاشت؛ به رهبری وندا.

دست آخر گره از موی و روی و لباس برداشته شد و آن حجم قهّار نامرئی از قاب کنده شد. یخ دوربین شکست، قاب به حرکت درآمد و تکاپو نه در انتها که در سراسر قاب دیده شد.

اما لرزش دست نگارنده؛ فیلمبردار؛ عالم به نمایی خارج از دید ما؛ پشت دوربین؛ گواهی حقیقت دیگریست. آن طرف تر کلاغ پیر،  در اندیشه ی دسیسه بود.

فرقی نمی کند رقصان یا گریان؛ با نوای ساکسیفون یا دعای ربانی؛ راهبه یا فاحشه؛ با سوگند یا بی آن؛ و یا حتی مرده یا زنده؛  همه مهمانیم. میهمان کلاغ. بر سر مزرعه. مزرعه ی سنگ و تخم مرغ. با خاطری آسوده از طوفان، زیر سایه ی مترسک پیر؛ به صرف نیمرویی از.... . اندازه برای همه. ما همه.  چرا که تنها کلاغ پیر می دانست؛ ما همه فاحشه ایم؛ ما همه راهبه ایم. مونولوگی نامرئی روی موسیقی پایانی ...



Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت