صندلی ، فکر ، سینما
هرکه سینما را دوست دارد ؛ زندگی را دوست ندارد . فرانسوا تروفو
نویسنده: محسن سلطان زاده - پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٤

همه ی دونفره ها که حتمن دو نفره نیست ...

همه ی دونفره ها که حتمن دونفره نیست!!
مثلن فردا عصر!
رأس ساعت هشت، ضلعِ شمالِ غربیِ چهاراه ولیعصر با خودتان یک قرار بگذارید...
خوش آب و رنگ پایِ قرار بروید...
اصلن برای احتیاط یک ربع زودتر بروید تا پیشِ خودتان بدقول نشوید!
قرار اول است و بد میشود که خیال کنید بدقولید!
همدیگر را که دیدید قدم زنان تا سینما فلسطین بروید!
با قدم هایی شمرده و آهسته!
فاصله را حفظ کنید!
نیازی به چسبیدن و توجه بیش از اندازه نیست...
ممکن است هنوز خود را خوب نشناخته و به حسابِ پررویی و گستاخیِ خود بگذارید...
مراقب باشید از خود جلو نزنید!
اگر حس کردید حالتان خوب است، از بچگی کردنِ خود نهراسید!
سرانگشت های خود را بگیرید و فاصله ی دو خیابان را رویِ جدول هایِ بلند خیابانِ ولیعصر با شتاب طی کنید ...
و از خنده هایِ بلند خود نترسید و شرمسار نشوید...
به بلیت فروشِ پشتِ گیشه بگویید: "لطفن یکی برای ایشان!"
و در جوابِ چشم های بهت زده اش با یک دست و احترامی کامل، خودتان را نشان اش بدهید!
این یک بار را لازم نیست حتمن همه ی حواستان به فیلم باشد!
گاهی با هر حربه ای که شده-نگاه، لبخند، حجمِ حضوری گرم و اغواگر-به خود بفهمانید که قسمتی از حواستان به خودتان است!
هرجا که دیالوگی را نشنیدید یا سر از اتفاقی در نیاوردید، آرام درِ گوشِ خود بگویید: "چی گفت؟!" ، "چی شد؟!"
و منتظر بمانید!
مطمئنم در نهایتِ شگفتی میبینید که این بار حتمن جوابی برای سوال خود دارید!
همه ی دونفره ها که حتمن دونفره نیست!!
تا انتهای تیتراژ بنشینید تا راهروی خروج خلوت شود و ناخواسته تنه ی غریبه ای به تنه ی تان نخورد!
همه ی دونفره ها که حتمن دونفره نیست!!
هوا رو به گرمی گذاشته و بستنی میچسبد...
این یک بار را بی خیالِ سنتیِ لیوانیِ محبوبِ تان!
این یک بار را اسکوپ با طعم هایِ وانیلی و انار و توت فرنگی بگیرید!
مطمئنم خودِ پنهان شده در ضمیرِ خفته ی خودیِ تان فارغ از طعم و مزه، عاشقِ آن کره های رنگیِ داخلِ لیوان است!
بی خیالِ رفتن به خانه و خوردن پایِ تلویزیون...
رویِ صندلیِ جلوی ماشین رو به خودتان بچرخید و جایِ فرانک سیناترایِ محبوب، کلاغِ دم سیاهِ شهره صولتی را بگذارید
و به شلختگی و دست های چسبویِ خود بخندید!
و وانیل و انار و توت فرنگیِ گوشه ی لب های تان را عاشقانه ببلعید!!
همه ی دونفره ها که حتمن دونفره نیست!
جایِ "نجاران تیرهای سقف را بالاتر بگذارید"ِ سالینجر یک بار برای خودتان "شیرین"ِ م.مودب پور را بخرید!
جایِ شلوار و بلوز و کفشِ مشکی یک بار روشن بپوشید!
اصلن یک بار با کفش های صورتی رویِ چمن ها با خودتان بدوید!
یک بار شال گردنِ قرمز بیندازید،
و برای یک بار هم که شده ساعت ها پایِ آینه با سر و صورت و موی تان ور بروید!
از پشت، زنجیری را دورِ گردن تان بیندازید و در آینه به خودتان لبخند بزنید!
و عاشقانه به خود بگویید: "ممنون عزیزم!"
همه ی دونفره ها که حتمن دونفره نیست!
دیوانگی هم عالمی دارد!
نیمه شبی بی هوا که از خواب پریدید، جای سیگار
از تلفنِ خانه شماره ی همراه تان را بگیرید!
وقتی خود را رقصان! روی صفحه ی موبایل تان دیدید، دلتان قنج بزند از هوایِ بی هوایِ گاه و بی گاهِ یادِ شیدا شده ی خودتان...
آرام بردارید و گوش کنید!
چه حالِ عجیبی ست شنیدنِ نفس هایِ خواستنیِ خودتان...
شما هم نفس بکشید!
بگذارید نفس های تان در هم تنیده شود و داغِ داغِ خلوتِ خودِ خودتان باشید...
بگذارید اول بار، قصه ی عشقی نوشته شود که معشوقه و عاشق هر دو به یک اندازه عاشقی کردن را بلد بودند!!
همه ی دونفره ها که حتمن دونفره نیست!
که اگر نباشند، روی میرسد که میگریید!
با دیدنِ عکس هایی که دست در دست خودتان یک،دو،سه گفته اید و خودتان را در قابِ دوربین تان جاودانه کرده اید!
با خواندنِ دست نوشته ای که یکِ شبِ بغض آلود برای خودتان به یادگار گذاشته اید!
و حتی با یک یاد!
یک یاد از کسی که او را به همان اندازه دوست داشته اید که او شما را!
همه ی دونفره ها که حتمن دونفره نیست!
بعضی از دونفره ها گاهی، یک نفره اند!
باید که باشند!! ...



Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت