ژانر، اقتباس، جسارت و اصالت ...

سینما در سالی که گذشت ...

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 "اصالت نه متعلق به جایزه است و نه شخص ، اصالت متعلق به فیلم است و هنر" ... معترضه ایست که میگویند ... اما از نگاه من "اصالت واقعی ، متعلق به 'چشمان بیننده' است"

بهترین های 2014 از چشمان من (1) :

1. force majeure - با اسم بین المللی "توریست"  ،  امتیاز : 10

 "میبارد ، میریزد ، میبارد و تو سرگرم هوا کردن پرنده ی آهنی هستی . وقتی هوار شد ، نمیشود پشت هیچ افسوس و گریه ، کمدی و خنده ، آه و فریاد و مستی ، و تئاتر بچه گول زنکی قایم شد . ترس پیشی گرفته و قبل از رسیدن ، پیاده ات می کند."

 

از آخرین باری که به وقت دیدن یک فیلم چنین حسی داشتم سه سال میگذشت . آخرین بار وقت دیدن "ملانکولیا"ی فون تریه در سال 2011 و در بیشتر لحظات اپیزود اول و تمام نماهای اپیزود دوم بود ؛ انگار که خودم نور میپاشم ، خودم بوم گرفته ام ، صحنه و لباس چیده ام و با خودم پشت دوربین کلنجار میزانسن و دکوپاژ می روم و فرمان اکشن و کات می دهم و در اتاق تدوین خودم را میبرم و موسیقی درونم را به فیلم میچسبانم و رنگ ها را تصحیح میکنم ...

وقتی برای تقدم یا تأخر فرم یا محتوا فلسفه نچینی و تلاش بی نتیجه نکنی و تنها به پشتوانه ی سواد و نگاه غنی درونت زیبایی شناسی ، زیبایی نگاری و زیبایی نمایی کنی ، نتیجه "توریست"ی میشود که از چشمان عده ای کامل ترین فیلم 2014 است.

 

2. winter sleep - "خواب زمستانی"  ،  امتیاز : 9

 "درک شعور برتر ، نیاز به شعوری برتر دارد ، و بزرگترین تنبیه جاهلان ، همان جهلشان است" -نقل قول-

 

روشنفکر ، فحش نیست و روشنفکری هم جرم نیست . روشنفکر تعریف خودش را دارد که سالهاست در همه جای دنیا آن را پذیرفته اند . آنچه که چند وقتیست تعدادی از نویسنده ها و طنزپردازان و اره و اوره های وطنی به هجو آن همت گماشته اند بخشی از جامعه است که طی یک فراز و فرود و دگردیسی فرهنگی و اقتصادی و هنری سربرآورده اند و البته که هنوز اسمی هم ندارند. اما "خواب زمستانی" فیلمی ست دقیقا در هجو روشنفکری ؛ که هم روشنفکرش اصالت دارد ، هم ساختار و فرم در حهت روایتی هجوگونه و هم سازنده اش.

فیلم تا پرده ی آخر چیزی جز یک شاهکار نیست ؛ از نظر فرم روایی و پیرنگ داستان هم پرده ی آخر چیزی شبیه به آنچه میبینیم را طلب میکند و توی ذوق نمیزند ، اما ساختار فیلمنامه ای و دیالوگ ها ، اثر را پائین می کشد ، بخصوص سکانس حضور نهال در منزل روحانی و برادرش .

 

3. grand budapest hotel - "هتل بزرگ بوداپست"  ،  امتیاز : 9

 "معجونی خوش طعم از ده ها ایده ی ناب"

 

از میان آن همه ایده ی ریز و درشت که در فیلم میبینیم ؛ از هر نظر ؛ فیلمبرداری ، طراحی ، گریم ، شخصیت پردازی ، فانتزی و ... ؛ اگر تنها یکی از آن ریزهایش به ذهن خیلی ها که میشناسم میرسید ، الان خود و جماعتی را دوربین و بوم به دست در خیابان های تهران الاف کرده بود که مثلا قرار است شاهکار بسازد . به نظر عده ای منتقد اتفاقن درست اش هم همین است که یک ایده را بپرورانی و فیلم را معجون شلوغی از ایده های بی ربط نکنی ؛ اما "هتل بزرگ بوداپست" با یک وس اندرسون درجه یک ، اثبات یست برای رد این نظریه . از میان کارهای خارق العاده ای که وس در فیلم کرده ، تنها به همین بسنده میکنم که معجونی از ایده های ریز و درشت نابی را میبینیم که نه تنها بی ربط بیستند ، و نه تنها شلوغی نمی آفرینند ، که هارمونی عجیبی بین تک تک عناصر فیلم جاریست . متقاعد کردن منِ مینیمال پسند کار آسانی نیست و هتل بزرگ بوداپست این کار را کرد.

 

4. boyhood - "پسر بچه گی"  ،  امتیاز : 9

 "اصالت واقعی ، متعلق به چشمان بیننده است"

 

-پیش تر درباره ی فیلم نوشته ام-

 

5. ida - "ایدا"  ،  امتیاز : 8

 "فرقی نمیکند ، ما همه راهبه ایم ، ما همه فاحشه ایم ، تنها دمی رهایی ، از قاب ، قاب زندگی ..."

 

-پیش تر درباره ی فیلم نوشته ام-

 

6. leviathan - "نهنگ"  ،  امتیاز : 8

 "آقای پوتین؟ مستر ولادیمیر پوتین؟ پاسخگو نیستید؟!"

 

آندری زویاگینتسف با ساخت پنج ، شش فیلم خوب جزو معدود کارگردان هاییست که به وقت دیدن فیلم جدیدش مطمئنی فیلم بدی نخواهی دید . کمی بالا و پائین طبیعی ست اما اینکه با حفظ فرم شخصی خودت مضامین مختلف را به چالش بکشی و در ضمن قصه هم بگویی و نظر منتقد و تماشاچی را باهم جلب کنی-در همه ی فیلم هایش- نشان از این دارد که یک "فیلمساز" پشت کار ایستاده و نه یک ... بگذریم ، راستی آقای پوتین؟ پاسخگو نیستید؟! اتفاقا ما هم اینجا عادت داریم ، همیشه عده ای هستند که پاسخگو نیستند.

 

7. under the skin - "زیر پوست"  ،  امتیاز : 8

 "ما هم ، همراه تمامی طعمه ها ، سوار می شدیم ، اغوا می شدیم ، به خانه می رفتیم و در آن حجم بی انتها غرق می شدیم و غوطه می خوردیم ؛ نه از صدا و چشم و گونه و لب های اسکارلت ، از صدا و نور و نما و پرده های فیلم"

 

بهترین اقتباس سال ، بی هیچ شکی . سال هاست که اقتباس ها در سینما به دم دستی ترین شکل ممکن انجام می شود و جالب اینکه نویسنده ها و سازندگان هم خروار خروار جایزه می گیرند . اقتباس هایی که در اوج لوس بودن و محافظه کاری ، بدون هیچ گونه جسارتی سراسر وفادار به منبع هستند و تنها فرم تصویری گرفته اند ، عاری از هرگونه روح تازه و قابل رویت در فیلم ، امده از جانب سازنده ای تازه . زیرپوست بهترین اقتباس سال و یک نمونه کامل برای آموزش اقتباسی که اثر جدید ، هم جسم تازه ای دارد و هم روح تازه ای.

 

8. birdman - "مرد پرنده ای"  ،  امتیاز : 8

 "به شخصه معنی -مزیت غیر قابل انتظار نادانی- را در اسکار فهمیدم!"

 

بالاخره پس از دو سال فضاحت ، یک فیلم قابل دفاع برای گرفتن اسکار بهترین فیلم-قابل دفاع و نه الزامن بهترین- وقتی که دو سال پیش با وجود شاهکارهایی مثل "زندگی پای" ، "لینکلن" ، "جنگو" و "عشق" ، "آرگو" یک فیلم تلویزیونی سطح پائین اسکار بهترین فیلم را به خانه می برد و پارسال با وجود فیلمهای قابل قبولی چون "جاذبه" ، "نبراسکا" و "گرگ وال استریت" در میان نامزدها ، "دوازده سال بردگی" یک فیلم متوسط و البته ضعیف ترین کار مک کوئین برنده میشود ، میتوان به اکادمی برای دادن جایزه به "بردمن" تبریک گفت ، چون بردمن نه ضعیف است و نه متوسط ؛ خوب است و خیلی هم خوب . اساسن من این پدرسوخته!!ی اقامت گرفته را با دیدن همان فیلم اولش ، عشق سگی ، عاشقش شدم . اما بردمن بهترین فیلم امسال نیست . فیلم از نظر کارگردانی ، بازیگری ، فنی و بخصوص فیلمبرداری هیچ نقصی ندارد ؛ اما آن چیزی که فیلم را از مرتبه ی شاهکار بودن به فیلمی با امتیاز 8 تبدیل می کند فیلمنامه است! فیلمنامه ای که در ایده ، ساختار ، فراز و فرود و تمپوی متعلق به ژانر فیلم محشر است اما پرداخت شخصیت ها ، به هیچ وجه آن را مستحق گرفتن سه جایزه ی مهم بهترین فیلمنامه ی فیلم کمدی-موزیکال گلدن گلوب ، انجمن فیلمنامه نویسان آمریکا و اسکار بهترین فیلمنامه ی اورجینال نمی کند. مطمئنم زمانی که ایده ی محشر بردمن به ذهن اینیاریتو رسیده درجا فهمیده که بزرگترین چالش اش فیلمنامه است ؛ اما متأسفانه کمک گرفتن از سه دوست دیگر هم کمکی به نوشتن فیلمنامه ای در حد ایده و کارگردانی و اجرای این فیلم نکرده ؛ چرا که رکن مهم فیلمنامه ی فیلمی با این شکل روایی و فرمی ، یعنی شخصیت پردازی ، در سینما کار پیچیده ایست . تنها اتکا به دیالوگ و چینش شخصیت ها در موقعیت هایی که گویای هرچه بهتر احوال و انتقال دهنده ی هرچه بیشتر اطلاعات به بیننده باشد تنها بخشی از کار است که اینیاریتو و دوستان تا حد ممکن از پس آن برمی آیند اما وقتی ایده ، فرم و ساختار در یک ظرف نباشند باقی قصه لنگ میماند . وقتی ایده ی محشرت می گوید 90 درصد زمان فیلم تنها با یک پلان که با تکنیک های کامپیوتری یک پلان به نظر میرسد و در یک لوکیشن بسته و محدوده ی مکانی مشخص باشد ، و فرم روایی فیلم مبتنی بر این ایده مستلزم پرداخت شخصیت ها می گردد ، ساختار داستانی همه ی زورش را میزند که شخصیت ها کامل شوند اما در یک دایره ی بسته ، ساختار به ایده برمیخورد و توان جلو رفتن را نمیابد . وقتی که میدانی نه خبری از فلاش بک یا فوروارد است ، نه قطع های تکنیکی بصری برای نزدیک شدن به روح شخصیت ها ، نه لوکیشن های مختلف برای ارائه ی تمام وجوه شخصیتی کارکترها در موقعیت های مختلف و نه هزار و یک تکنیک دیگر ، فیلمنامه ی فیلمی که نیاز به پرداخت شخصیت دارد الکن میماند و تلاش های طاقت فرسا عقیم . به نظر ، روزنامه نگاران و منتقدین و اعضای کانون فیلمنامه نویسان و اعضای آکادمی تنها بخاطر همین تلاش طاقت فرسا جایزه را داده باشند و نه برای فیلمنامه ای کامل . اما نقطه ی مقابل این اتفاق در فیلم پسربچه گی رخ میدهد ؛ جایی که ریچارد ایده ای به ذهنش میرسد که باید برای به ثمر رسیدنش بیش از یک دهه صبوری کند . ایده ی او هم ، مستلزم نگارش فیلمنامه ای با ساختاری متمرکز بر پرداخت شخصیت است . اما چیزی که ریچارد از آن پرهیز می کند هیجان زده گی ست و پرهیز از انتخاب فرمی که ساختار فیلمنامه ای اش را در یک روایت دوازده ساله تحت الشعاع قرار دهد و او را در پرداخت الکن کند . که با فیلمنامه ای به ظاهر ساده و محتاطانه و روایتی بی ادا و بدون پزهای فرمالیستی فیلمی را میسازد که شاید ساده گی تعمدی اش اعضای آکادمی را به سمت بردمن کشاند ، اما بی شک بهترین فیلمنامه ی اورجینال متعلق به لینک لیتر است و شاید اگر اعضای اکادمی متوجه ظرافت و ریزه کاریهای شخصیت پردازی در فیلمنامه ی ریچارد شده بودند و هیجان زده نمی شدند ، سرنوشت بهترین فیلم هم تغییر می کرد . با این حال فیلمی را که اینیاریتو کارگردانی کرده باشد و ادوارد نورتن و مایکل کیتن بازی کرده باشند را نمیشود دوست نداشت ؛ آن هم با ایده و اجرایی بی نظیر .

 

9. Foxcatcher - "شکارچی روباه"  ،  امتیاز : 7

"یه فنی هست تو کشتی که اگه بزنی بازی تمومه . 3 امتیاز فقط زیبایی فن داره که داورا میدن . حریف پرتاب میشه آسمون اینم 1 امتیاز ، همون جا میره رو پل 2 امتیاز ، بعد که میرسه زمین و میشینه تو خاکت مایه فیتیله ش تو دستته و مثه آب خوردن میتابونی ، اینم 2 و 2 ، با اون 6 تا میشه 10 تا ، تو قوانین جدید اختلاف امتیاز 2رقمی شده و با امتیاز عالی برنده ای! اما نکته اینجاست که این فن از پایه خطاست ؛ هم دیسکالیفت میکنن ،  هم میفرستنت زندان ، چون بعد از این فن حریفت می میره ... اینکه چرا این فنو زدی!  چی شد که این فنو زدی!  تو سرت چی میگذشت!  با اینکه میدونستی خطاست و زندان داره! قرار بود کیو راضی کنی! کیو اثبات کنی! و .... فیلمو ببینید ، محشره"

 در سینما هیچ وقت هیچ چیز به اندازه ی ژانر سردرگم و شلخته نبوده ... اساسن همین شلخته گیست که یک فیلم را دلپذیر می کند! ... البته هیچ گاه یک تعریف واحد و دقیق میان تمامی ژانرهای شناخته شده در سینما میان منتقدین و نویسنده گان نبوده اما تسلط و شناخت کامل ابرژانرها و شاخه های کلاسیک و مدرن به اتفاق نظر رسیده ی آنها ضروری ترین نیاز یک کارگردان است و همین شناخت است که در کیفیت فیلم های تلفیقی به چشم می آید . وقتی بی سوادی بدون شناخت با دوربین پرسه می زند و دست آخر به این فکر میکند که ساخته اش تلفیق چه ژانرهاییست! و وقتی که باسوادی با اتکا به شناخت اش ، ناخودآگاه از آن تغذیه میکند و ساخته اش دلپذیر می شود . آثار تلفیقی همه یشان شلخته اند ، اما شلخته گی هم یک هارمونی میخواهد که تنها با شناخت و تسلط و تغذیه ای ناخودآگاه به دست می آید ... نوآور-نوآر- ؛ عده ای آن را ابرژانر می دانند ، عده ای زیرژانر و عده ای تنها یک فرم روایی . اسمش مهم نیست ، مهم اینست که تعریف دارد و نکته ی نانوشته اما اثبات شده ای وجود دارد که هرگاه قهرمان قصه که میتواند یک جنایتکار پست فطرت هم باشد بیشتر و بیشتر و بهتر و بهتر پرداخت شود و فیلمساز دست از ژست های فرمالیستی و شخصیت های اضافی و خلق تصاویر بصری هرچند تیره و تار اما زیبا ولی بی دلیل و بی فایده بکشد فیلم اش بهتر می شود . هرساله شاید بیشتر از صدها فیلم نوآر در کل دنیا ساخته شود ، اما از همان فیلمهای ابتدایی در این ژانر چون سانست بولیوار ، همشهری کین و نشانی از شر تا به امروز این نکته ی نانوشته به چشم میرسد . پرداخت قهرمان رمز موفقیت است . فاکس کچر بهترین فیلم نوآر شاید 4و5 ساله ی اخیر باشد و فیلمنامه و کارگردانی و بازی های آن هم بی نظیر . فیلم دست خالی از اسکار برمی گردد و حتی کاندید بهترین فیلم هم نمی شود!

 

10. two days  one night "دو روز  یک شب"  ،  امتیاز : 7

 "حال واقعی اون پرسه ها ، نومیدی ها ، یأس ها ؛ امیدها ، شوق ها رو نفهمیدم ؛ اما اون خوشحالی آخر ... فهمیدش ، وامدار این روایت نفس گیر"

 

از بهترین های داردن ها و بهترین کوتیار ، بهترین بازی سال ...

 

11. whiplash - "شلاق"  ،  امتیاز : 7

 "پژواک ضربه هایم را دوست دارم ... وقتی که سازت کوک باشد ... هرضربه ای صدایی دارد ، و هر صدایی ده ها نت ... و تو با نت ها جادو می کنی ... حتی اگر ضربه هایم سمت جسم و روحت باشد ... تو سازت کوک است ، و من پژواک ضربه هایم را دوست دارم"

 

فیلم نکته های زیادی دارد . دومین اقتباس خوب سال . فیلم اقتباسی ست از یک فیلم کوتاه چند دقیقه ای . وقتی در اقتباس ترس و محافظه کاری را کنار بگذاری ، نتیجه فیلمنامه ی فیلم ویپلش میشود ؛ جسور و باروح . باز هم معرفی استعداد دیگری توسط جشنواره مستقل ساندنس ؛ دیمین چیزل . اما ای کاش این فیلم کار اول این کارگردان نبود . مطمئنم تمام ابهتی که فیلم دارد در اتاق ادیت شکل گرفته است و وامدار بازی دو بازیگر اصلی . فیلم فاصله ای تا یک اثر ممتاز ندارد اما ضعف های مشهود کارگردانی آن را پائین میکشد . مطمئنم اگر این فیلم کار سوم یا چهارم این کارگردان بود ، یک اثر ممتاز را شاهد بودیم . آن وقت در انتهای فیلم و پس از آن سکانس بی نظیر پایانی ، جای لذت بردن از یک ضرباهنگ و تمپوی خوب ، نمایشی موزیکال و تصویری با خسّتی دوست داشتنی در استفاده از دیالوگ در ارائه ی تقابل نفسگیر فرد با سیستم و در نهایت هضم هر دو در یکدیگر و پیروزی اراده و جسارت و تلاش ؛ شاهد خلق مفهوم و گزاره ای باشکوه تر از هر واژه ی انسانی دیگری به نام هنر بودیم .

 12 و 13. دو فیلم محصول 2013 که اکران و روند دیده شدنشان در سال 2014 بود .

12. only lovers left alive "تنها عاشق ها زنده می مانند"  ،  امتیاز : 7

"کافیست که در سینما شاعر باشی ، آن وقت زامبی ها هم به روایتت شاعرانه گی دلنشینی دارند"

شاهکار دیگری از جارموش که به شکل عجیبی مهجور واقع شد . هم در اکران و هم از نگاه جشنواره ها و فصل جوایز ...

بازی ها در این فیلم بی نظیر است و یک پایان بندی شگفت انگیز در سالهایی که پایان ها در غالب فیلم ها چنگی به دل نمیزند که نشان از نپختگی ایده ها در هنگام نگارش است .

 

13. locke - "لاک"  ،  امتیاز : 6

"بعد از نگاه صابر ابر از آینه ی ماشین به کیف الی در فیلم درباره ی الی ، این دومین باریست که میبینم از آینه ی ماشین به درستی استفاده شده! ؛ وسیله ای که بیشتر از آنکه کاربردش تسلط بیشتر راننده به ماشین های پشت سرش در هنگام رانندگی باشد ، ملعبه ای شده تقریبا در تمام فیلم ها تا کارگردان با استفاده ی لوس و بی مزه اش از آن حالت را بهم بزند"

یک نمونه ی خوب برای کارگردان های جوان وطنی که مینالند از بی پولی و ممیزی . در بی معنی بودن ممیزی که شکی نیست و نالیدن از آن هم ایرادی نیست ؛ از بی پولی هم نالیدن گناه نیست ، اما هیچکدام دلیل بر ساختن آشغال نیست! لاک ثابت می کند با دست خالی و تنها یک 'تام هاردی فوق العاده' می شود چه کارها که نکرد . وقتی که ایده و فیلمنامه ای خلاقانه داشته باشی ...

 

14. nightcrawler - "شبگرد"  ،  امتیاز : 6

 "لحظه ی درآوردن از غلاف ، بالابردن ، پائین آوردن و فروکردن که رسید ، بالا ببر ، پائین بیار و فرو کن ، بدون تردید ؛ تفکر دوباره ، برسی دوباره و اطمینانی دوباره بهانه است ، تنها حاصل اش ترس و فرار است" 

 دومین نوآر خوب سال و جیک جیلنهالی که جای خالی اش در اسکار حس میشد ...

 

15. maps to the stars - "نقشه ی ستارگان"  ،  امتیاز : 6

 "و باز هم کراننبرگ ..."

 

تلاش بیهوده و عامیانه ای برای فهم ایدئولوژی فیلم نکنید ، از زیبایی بصری و ارتباط شگفت انگیز شخصیت ها به کمک همین زیبایی لذت ببرید ؛ فیلم در غالب لیست های منتقدین و مجلات جزو بدترین های سال است! ...

 

16. fury - "خشم"  ،  امتیاز : 5

 "آنها که داستان لاشه های متعفن اسب های نازی را شنیده اند ، میدانند ؛ در آن تخم مرغ آب دهانی شده که سرباز به دست دخترک داد ، بخشش نهفته است . 'خشم' فیلم یست درباره ی 'بخشش' ، گول اسمش را نخورید." 

 

دلیل دیده نشدن این فیلم چیست؟ کلیشه؟ دوباره نویسی؟ مؤلف نبودن و فیلمی تقلیدی؟

دنیا و همه ی تجربیاتش خود یک کلیشه ی تکراریست . در روزگاری که تلاش برای مؤلفه گی خود یک کلیشه شده ، زنده باد تکرار کردن ها . ما با کلیشه ها زنده ایم ...

 

17. starred up  ،  امتیاز : 5

 "کله شق باش و رام نشدنی ، اما خودت باش و جسور ؛ کلیشه ای بساز و تقلیدی ، اما خودت باش و جسور" 

در مقابل دو اثر متوسط سینمای بریتانیا "نئوری همه چیز" و "بازی تقلید" بهترین فیلم سال این کشور یک اثر مستقل است ، starred up . دو فیلم اقتباسی که با کلی استقبال و کف و دست و جیغ و هورا همراه شد و هر دو هم نامزد فیلمنامه ی اقتباسی در اسکار! و جالب آنکه یکی اسکار را می برد و دیگری می شود بهترین فیلم بریتانیا در بفتا! ... استیون هاوکینگ که شگفت انگیز است و نیازی به تعریف ندارد ؛ کتاب هم فوق العاده است اما این دلیل نمی شود "تئوری همه چیز" خوب باشد . فیلم یک اقتباس ساده انگارانه و به شدت محافظه کار و بزدلانه از کتاب است با فرمی خوش رنگ و لعاب ؛ و بعد هم حکایت تئوری ارادتِ "سخنرانی پادشاه"ی اسکار! از فیلم تنها یک ادی ردمین درجه یک می ماند و یک فلیستی جونز درجه یک تر . از آن بازی هایی که با کنترل فوق العاده ات کاری می کنی که به چشم نیایی ، انگار واقعا خود خود نقش ات هستی . دومین بازی سال بعد از ماریون کوتیار . "بازی تقلید" کمی از "تئوری همه چیز" بهتر است ، و رو به خوبی می رود اما باز هم همان احتیاط و ساده انگاری و همان تئوری و ارادت . از فیلم تنها بازی خوب بندیت کمبربچ می ماند و حرف های نویسنده ی فیلم در اسکار که از بهترین سخنان پس از جایزه در اسکارها بود ...

 ***

(1) . * از فیلم های مهم سال "تک تیرانداز آمریکایی " ، "بین ستاره ای " ، "آقای ترنر" ، "سلما" ، "خباثت ذاتی" ، "تیمبوکتو" ، "کشیش" و "خداحافظی با زبان" را هنوز ندیده ام ... * امتیاز فیلم ها از 10 است و لیست را تا فیلم هایی که نمره ی قبولی ، 5 ، گرفته اند ادامه داده ام و نبود فیلم هایی چون "تئوری همه چیز" ، "بازی تقلید" و "دختر گمشده" که جوایز زیادی را در فصل جوایز بردند بخاطر نگرفتن حداقل امتیاز ، 5 ، است! ... * هر فیلم در ظرف خودش ارزیابی شده . مثلن قرار گرفتن فیلمی چون locke که با کمترین سرمایه و نیروی انسانی و مدت زمانی تنها 80 دقیقه ساخته شده بالاتر از فیلمی چون fury که با سرمایه گذاری بردپیت تهیه شده و جزو فیلم های پرهزینه است از همین روست ؛ وگرنه شاید به لحاظ فن سینما ، یکی از سکانس های خشم به کل لاک بی ارزد ، اما لاک در ظرف خودش و با داشته هایش توانایی پر کردن کیفیت بیشتری را به نسبت خشم داشته .

 

 حرف آخر : لذتیست در خلق کردن ؛ نویسنده می داند ، نه آنکه قلم چرخاند ؛ مادر می داند ، نه هر که زیر کسی خوابید ؛ پدر می داند ، نه هر که روی کسی خوابید ؛ هیچکاک ، کیتون ، ملویل ، هاکس ، وایلدر ، وایلر ، فلینی ، لومت ، فلمینگ ، لین ، کاساوتیس ، رنوار ، تروفو ، برگمان ، اوزو ، آنتونیونی و دسیکا بزرگانی بودند که به شوق خلق سر صبح پیش از همه پای لوکیشن بودند ؛ هیچکاک ، کیتون ، ملویل ، هاکس ، وایلدر ، وایلر ، فلینی ، لومت ، فلمینگ ، لین ، کاساوتیس ، رنوار ، تروفو ، برگمان ، اوزو ، آنتونیونی و دسیکا می دانند ، نه هر که کاتی داد ؛ کشاورز می داند ، نه هر که چالی کند ؛ عاشق می داند ، نه هر که بوسه ای رج زد ؛ و تو می دانی ... تو که شوقت را به دوش کشیدی ، و زنجیر انتظار را ؛ و لذت را از نو پروراندی ... تو که با موهای چتری پسرانه و صورتی پسرانه نشستی و نگاه کردی ... دوازده سال دیگر از آن شب ، تنها پسرانگی های تو را به یاد خواهم داشت ؛ اصالت متعلق به چشمان بیننده است .

/ 13 نظر / 178 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

اومدم گذری فعلا ولی بعدا میام همشو دونه به دونه میخونم .......

مریم

خخخخخخخخخخخ روشا عمرا ینی عمرا یکی از اینا رودیده باشه اگه دیده باشه ها من اسممو عوض میکنم میزارم حاجی ....شایدم گذاشتم زن حاجی خخخخخخخخ

somaye-111

پژواک ضربه هایم را دوست دارم ,وقتی که سازت کوک باشد ,هرضربه ای صدایی دارد ، و هر صدایی ده ها نت ,و تو با نت ها جادو می کنی ,حتی اگر ضربه هایم سمت جسم و روحت باشد , تو سازت کوک است ، و من پژواک ضربه هایم را دوست دارم. وقتی که سازت کوک باشد ,هرضربه ای صدایی دارد...... درود بر جناب سلطان زاده.[گل]

مریم

خخخخخخخ ببخشید از این به بعد فقط بحثای سینمایی ......

somaye-111

راستش نه ندیدم این فیلمو ولی یه چیزایی در موردش شنیدم.موضوع داستانشو میدونم.به نظر باید جالب باشه.

دوست داشتنی

قبل از عید بود که از تری پل ای فیلم شلاقو دیدم.از اون اول منو گرفت و با خودش برد ولی بنظرم درون مایه ی فیلم همون قوی سیاه بود.منو به شدت یاد اون فیلم می انداخت.

وبلاگمو حذف کردم عالیجناب.فرصت به روز آوریشو نداشتم ولی دلم براش تنگ شده.تا جایی که متوجه شدم شما فیلمساز نیستین و فقط بیننده ی فیلم هستین ولی این تخصص شما و این نگاه قشنگتون به فیلم برای من یه کم بیشتر از خیلی سوپرایزه.خیلی علاقمندم از شما درباره ی فیلم یاد بگیرم.

پریشب رفتیم سینما تماشای استراحت مطلق.نمیدونم چرا احساس کردم توی قبرستونم.تماشاگران با اغراق ده نفری میشدن.که همه آخر فیلم گفتن چی شد؟؟؟ البته حق داشتن فیلم استراحت مطلق حقیقی نبود. اما همین بی شاخه و برگ شدش هم برای من قشنگ بود.بخصوص صحنه ی آخر فیلم وقدم زدن سمیرا تو خیابونا و هزار تا حرف که از حرف نزدنش فهمیدم.سمیرایی که همه ی اتفاقاتی رو که قبل از قدم زدن براش افتاد ندیدیم.سمیرایی که همه جای دنیا وجود داره.سمیرایی که بدون مرد ، مرده. یعنی باید بمیره.

پریشب رفتیم سینما تماشای استراحت مطلق.نمیدونم چرا احساس کردم توی قبرستونم.تماشاگران با اغراق ده نفری میشدن.که همه آخر فیلم گفتن چی شد؟؟؟ البته حق داشتن فیلم استراحت مطلق حقیقی نبود. اما همین بی شاخه و برگ شدش هم برای من قشنگ بود.بخصوص صحنه ی آخر فیلم وقدم زدن سمیرا تو خیابونا و هزار تا حرف که از حرف نزدنش فهمیدم.سمیرایی که همه ی اتفاقاتی رو که قبل از قدم زدن براش افتاد ندیدیم.سمیرایی که همه جای دنیا وجود داره.سمیرایی که بدون مرد ، مرده. یعنی باید بمیره.

دوستداشتنی

با ساخت فیلمایی که در تضاد با هنر نیست و .... موافقم فیلمایی مثل دو روی سکه ، بیقرار و ... که مادر منو که اهل سینما نیست که واسه استراحت مطلق تو رودربایستی با من موند و اومد و وسطای فیلم دوست داشت که بریم رو مشتاق میکرد که دست بچه هاشو بگیره و ببره سینما. همین سال گذشته چندتا فیلم اکران شد میتونیم راحت همشون رو اسم ببریم.حتی فیلم دولتی هم مگه چندتا داشتیم این چندسال. اما دلیل وضعیت جامعه رو هم قبول دارم . اولین باری که رفتم سینما شایدم اولین بار نبود اما اولین باری که یا دم میاد فقط یکی دو تا صحنه .صحنه ی اول صف بلیط!!!!! وصحنه ی دوم موقع برگشتن از سینما و در خروجی سینما که تو کوچه باز میشد و ازدحام جمعیت برای رسیدن سر کوچه.یه صحنه از فیلم رو هم یادمه لباس عروس .اون فضا اونقدر رویایی و صمیمی بود که از سن دو سه سالگی اینارو یادم بیا د.پدری که ثروتمند نبود اما دست پنج تا بچشو میگرفت و میبرد سینما.روزایی که خانوادگی میرفتیم سینما.و اما حالا اون پدر دیگه مشتاق سینما نیست .اصلا سینما رو یادش رفته انگار.