باز هم یک کولی ...

 برای سوفیا لورن 

شاید چون راه رسوخ به ذهن و جسم شان را نبسته اند! _که نیروی محرکه ی ذهن در جسم نهان است و قلب تپنده ی جسم در ذهن_ ؛ که حتی پیش قدمند برای این ضیافت سالکانه! نه از بدکاره گیشان، که بدکاره گی ظاهریست. نویسنده و شاعر، از سر یک حس کاوشگر عالمانه _بخوانید ابلهانه ی از سر ناچاری_ هر صبح تا رسوخ نکند به ذهن و جسم دیگری، تا شب قلمش نمی چرخد، و "آنها" برایشان محبوبند شاید چون راه رسوخ را نبسته اند. و این راسخان عالم برای هم آوردن سر و ته این ماجرای به کاغذ نشسته، به اندازه با واژه و روان و فلسفه و ذات طغیانگر داستان گلاویزند، تا دیگر حوصله ای نباشد برای هر صبحشان که با دشمنان رسوخ هم رو در رو شوند و این است که در قلمروی تاریخ، از آن سو تا جایی که زور دید تاریخ می رسد تا این سمت که ثانیه به ثانیه به آن اضافه می شود، "آنها" محبوبند؛ محبوب شاعران و نویسندگان؛ بدکاره ها، که بدکاره گی ظاهریست.

و تاریخ در حال ثبت دیگری بود، وقتی که در رم، یک ناپلی، با شکمی جلوآمده از تماسی نامشروع در کشوری معلق بین کلیسا و تانک و گندم و "کمدی"(فرزند از همه ناخلف تر و نا مشروع تر آن زمان، ماحصل یک هم آغوشی سه گانه: مذهب، جنگ و فقر) فرزندش را بر زمین می گذاشت. صیدش برای کارلو پونتی کهنه کار ارزان بود، اما ارزانی تنها ظاهریست؛ وقتی که مدرسان کمپانی در اولین دقایق آموزش فهمیدند اغواگری نه سه شاخه، نه هفت شاخه و نه چهارده شاخه که به تعداد زنان متولد شده ی تمام تاریخ شاخه شاخه است و بهای او که همه را میداند بس گزاف؛ از اغواگری بانوی ثروتمندترین مرد رم تا اغواگری یک کولی ناپلی. و بعد، عالمان کاوشگر بی چاره، برای دمیدن روح به جسم به کاغذ نشسته یشان، به صف شدند؛ و تاریخ، تازید؛ و سینما، عریان شد؛ و تا امروز، که ثانیه به ثانیه به عظمت بطن بدکاره های تاریخ افزوده می شود؛ کمتر کسی ست که به خاطر آورد، باز هم یک کولی ...

/ 2 نظر / 21 بازدید
آزاد

یک: ما ملت نظر دادن هستیم و نه عمل کردن. دو: از محتوای آن لیست و چگونگی انتخاب نام ها اطلاعی ندارم. اما مهم قلب خود ماست. سه: خیلی دوست دارم فیلم پسربچگی را ببینم. اگر لینک کم حجم در حد همان هفتصد مگ سراغ داشتی ممنون میشم برام کامنت کنی. چهار: هر چند وقت یکبار از اینترنت و مخصوصا فیسبوک فاصله بگیر. برای ذهن و صفا دادنش خوب است. کلا دنیای فیسبوک کثیف است.

آزاد

اینکه تمام مطلب را به قصد اشاره به سوفیا گذاشتین کاملا مشخصه اما اینکه خواننده مطلب رو شخصی برداشت می کنه ارتباطی به دلنوشته نویسی های معمول در وبللاگ ها نداره. مسئله فرمت نوشتنه. اگر محتوای پست حالت خبری داره بهتره با ارائه لینک و توضیح مرتبط و البته بدون پراکنده نویسی، به خبر مورد نظر اشاره بشه. اگر از تخیل استفاده میشه باز بهتره به نحو دیگه ای جمله بندی بشه تا خواننده شخصی برداشت نکنه. در مورد فیسبوک هم به قول شما بحث گسترده است اما در حالت کلی فیسبوک ما ایرانی ها یک آینه از ایرانه و از اونجایی که جامعه خودمون متاسفانه کثیفه فیسبوک هم کثیف میشه. و الا در سودمند بودن فیسبوک به عنوان یک شبکه اجتماعی هیچ شکی نیست. البته باز یک سری استثنا هم وجود داره که اینجا نمیشه درباره اش نوشت. ضمن اینکه در هر حال از مشخصه های وبلاگنویسی اینه که واکنش شخصیمون رو نسبت به خبرها و اتفاقات اطرافمون از این طریق منعکس کنیم. پس اگه شما مطلبی میگذاری که با ضمیر اول شخص پیش رفته خواننده ناخودآگاه مسئله رو شخصی برداشت می کنه. و من سعی می کنم از این به بعد حواسم به سبک وبلاگنویسی شما باشه.[لبخند]